صفحات

۱۳۸۹ آذر ۳, چهارشنبه

استجابت

غدیر استجابت عرفه است و
عاشورا پاداش پایبندی به غدیر

۱۳۸۹ آبان ۲۷, پنجشنبه

35 متری

هو العزیز
اومدن امیر از شاهرود کافی بود تا همه رفقای قدیمی  دور هم جمع بشن البته تو 35 متری، دیگه رسیدن علی اکبر از تهران و از اون جالب تر مرخصی میان دوره حسین خرازی و اومندنش از مرزن آباد جای خودش. این چند روز یاد دوران خوب دانشجویی دوباره برای هممون زنده شد.

۱۳۸۹ آبان ۲۵, سه‌شنبه

بهاء

 
لیلیست خون بهاء مجنون

۱۳۸۹ آبان ۲۰, پنجشنبه

صفر و یک

روزی از دانشمندی ریاضیدان نظرش را درباره زن و مرد پرسیدند.
جواب داد: اگر زن یا مرد دارای ( اخلاق) باشند پس مساوی هستند با عدد یک =۱
اگر دارای (زیبایی) هم باشند پس یک صفر جلوی عدد یک میگذاریم =۱۰
اگر (پول) هم داشته باشند دوتا صفر جلوی عدد یک میگذاریم =۱۰۰
اگر دارای (اصل و نصب) هم باشند پس سه تا صفر جلوی عدد یک میگذاریم =۱۰۰۰
ولی اگر زمانی عدد یک رفت (اخلاق) چیزی به جز صفر باقی نمی ماند و صفر هم به تنهایی هیچ نیست ، پس آن انسان هیچ ارزشی نخواهد داشت .

۱۳۸۹ آبان ۱۸, سه‌شنبه

لبخند، سکوت، شیطان

 هو الداور
هر روز که می بینمش با یک لبخند ازم پذیرایی میکنه و منتظر تا بهم پیشنهاد جدیدی بده، منم سکوت می کنم و با لبخندی از کنارش رد می شم ولی...
این چند وقته یک سری اتفاق خوب و بد داره به طور موازی برام پیش می آید و این لبخند ملیح شیطان که من شبیه  یک خط مورب با این خطوط موازی برخورد میده، گاهی نسیمی از بهشت برام می وزه گاهی هم بوی تعفن تمام زندگیم رو پر میکنه و   مثل همیشه باید جنگید و از چیزی نترسید و توکل کرد.
 
پاورقی
------------------------
منتظر یک سری خبر خیلی خوب باشید
شاید در آینده ای نزدیک مجبور شم برای همیشه از شهرداری برم
برام دعا کنید سخت نیازمند دعا هستیم

۱۳۸۹ آبان ۹, یکشنبه

سکوت

فعلا هیچ حرفی برای گفتن نیست

۱۳۸۹ مهر ۲۷, سه‌شنبه

قطعه ای از بهشت

آمدم ای شاه ، پناهم  بده             خط امانی ز گناهم بده
ای  حَرمَت  ملجأ  در ماندگان             دور مران از در و ، راهم بده
ای گل بی خار گلستان عشق          قرب مکانی چو گیاهم بده
لایق وصل تو  که  من  نیستم            اِذن به  یک لحظه نگاهم  بده
ای که حَریمت به  مَثَل  کهرباست      شوق وسبک خیزی کاهم بده
تاکه ز عشق تو گدازم چو شمع          گرمی جان سوز به آهم بده
لشگرشیطان به کمین من است        بی کسم ای، شاه پناهم بده
از صف مژگان نگهی کن به من          با  نظری ، یار و سپاهم  بده
در  شب  اول که  به  قبرم  نهند       نور  بدان شام  سیاهم  بده
ای که عطا بخش همه عالمی           جمله ی حاجات مرا هم بده